عشق همین خنده های ساده ی توست...

امروز 13 شهریور سال 1393

فردا تولدته اما دیگه نه منو یادت میاد و نه میخوای کنارت باشم

3سال میگذره از شروع عشقی که شروعش باور کردنی نبود

جونمون بسته به جون هم بود

اما امروز من شدم پیرزن حرومزاده ای که همه ی خوشبختیای تورو ازت گرفته

دختر ترشیده ای که پای تو موند اما الان باید بره واسه خودش دنبال شوهر بگرده تا بیشتر نترشیده

شدم شیرینی که روزای اول هیچکس مثل من نبود اما الان خیلیا تو صف منتظرن تا جاشمو بگیرن

کاش هیچ وقت عاشقت نمیشدم

کاش هیچ وقت تو زندگیم پا نمیذاشتی

کاش هیچ وقت باهات خاطره نمیساختم

شیرین تو سن 26 سالگی مرد اما معلوم نیست کی خاکش کن

دو روزه  از درد دیگه هیچ اشکی از چشمام نمیاد

دستام مثل پیرزن ها چنان میلرزه که گاهی حتی نمیتونم چیزی تو دستمام نگه دارم

بی کسم کردی پس ننویس کسی و بی کس نکردم چون همه کسم بودی و همه کسم و ازم گرفتی

تنهام گذاشتی پس ننویس کسی و تنها نذاشتم چون تنها عشق زندگیم بودی و رفتی

دلم و شکستی پس ننویس دل کسی و نشکستم چون بریده های قلبمه که دردش هر روز با مشت مشت قرص  آروم میگیره

غمگینم کردی پس ننویس کسی و غمگین نکردم چون این اشکها که هر روز نفسمو میبره نشون غمی هستش که به دلم دادی

آخرم برام بد خواستی که رفتی وگرنه مرد بودی و پای حرفت، پای دلی که اسیر کردی، پای زندگی که گرفتی، پای عشق بازیات میموندی

مهم نیست، تقصیر تو نیست

میتونستم برم اما نرفتم

میتونستم الان بهترین زندگی و داشته باشم اما ندارم

میتونستم الان به جای اشک ریختن بخندم اما اشک میریزم

میتونستم دوستت نداشته باشم اما دارم

آره تقصیر تو نیست

تقصیر منه که پای همه ی حرفام موندم

تقصیر منه که عشقم و دارم بهت ثابت میکنم

همه چیز تقصیر منه و تو گناهی نداری

برو خوش باش همین برای من کافیه

همین که ببینم کسی که دیوونشم داره خوشبخت زندگی میکنه

به آرزوهاش میرسه

میخنده

آرومه

برای من کافیه

امشب از خدا میخوام هر چیزی که میخوای و بهترینش و بهت بده

هر آرزویی که داری و به بهترین شکل براورده کنه

آرامش و عشق به زندگیت هدیه بده

و اینم بدون شیرین هر جا باشی و با هرکسی باشی همیشه به یادته و دوستت داره

این آخرین حرف دلم تو وبلاگ خاطره هامون بود

مواظب خودت و دلت باش

خداحافظ

 

پی نوشت:

به آهنگ وبلاگ حتما گوش بده

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 19:9 نويسنده امیر و شیرین |
خدایا نگام کن

دستمو رها نکن

عشقم و ازم نگیر 


دل نوشت:

دوستای گلم برام دعا کنید امیرم برگرده

من بدون امیر، بدون عشقش، بدون دستاش، بدون لحظه های عاشقی باهاش، بدون گرمی آغوشش،

بدون نفسش، بدون...میمیرم


"شیرین"

+ تاريخ دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 15:22 نويسنده امیر و شیرین |
امیرم دوستان....

خواستم تشکر کنم از آرزو های قشنگتون ....

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 18:3 نويسنده امیر و شیرین |
دونه دونه اس ام اسات از گوشیم پاک شد.

عکساتو هزار بار بوسیدم و با چشمای گریون و بسته به

صدای دیلیت شدنشون گوش دادم.

اما دستم توان جمع کردن یادگاریاتو نداره.

هنوز شبا با یکی از عروسکات میخوابم و انقدر باهاش

حرف میزنم تا خوابم ببره.

زورم نرسید امیر...

زورم نرسید نگهت دارم.

کاش بدونم میای هنوز اینجا.

کاش بدونم هنوزم به یادمی یا نه.

کاش بدونم توام مثه من نمیتونی فراموش کنی.

دلتنگ روزایی ام که دیگه برنمیگردن.

دلتنگ تو.

دلتنگ دستات.

"کاش دستام هنوز بوی دستات و میداد"

دلتنگ آغوشه گرمت.

دلتنگ قدم زدن تو این هوای دو نفره.

دلتنگ بوسیدنای یواشکی با طعم توت فرنگی.

دلتنگ شکلات.

دلتنگ شنیدن صدای اذان تو امامزاده.

دلتنگ سوپراستار و مخصوص همیشگی.

دلتنگ بغض و گریه و بعد از ته دل خندیدن.

دلتنگ دعوا و فردا فراموش کردن.

دلتنگ تا صبح بیدار بودن و اس ام اس بازی.

هرکاری میکنم فراموش نمیشی.

به هرچی فکر میکنم اول به یاد تو می افتم.

نمیتونم از قلبم بیرونت کنم.

خسته ام...

خسته...

خسته...

 

دل نوشت:

به یادمی؟

 

"شیرین" 

+ تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392ساعت 12:3 نويسنده امیر و شیرین |

من از ایــنکه تو خوشبختی نه آرومم نه دلگیـرم

یه جوری زخـــم خوردم که نه میمونم نه میمیرم

تمــام آرزوم این بـــــــود یه رویایی که شد دردم

یه بارم نوبت مـــــــا شد ببین چی آرزو کـــــردم

یه عمره با خودم میگم خدا رو شــکر خوشبختــه

خدا رو شکر خوشبختی چقد این گفتنش سختـه

نه اینکـــه تو نمیدونی ولی این درد بــــی رحـمه

یه چیزاییو تـــــو دنیــــا فقط یک مـــــرد مـیفهمه

تمام روز میــــــخندم تمام شب یکی دیــــــــگم

من از حالم به ایــن مردم دروغای بـــــدی میگــم

یه عمره با خودم میگم خدا رو شـــکر خوشبختـه

خدا رو شکر خوشبختی چقد این گفتنش سختـه



آخرین دل نوشت:

همیشه جات تو تیکه بزرگه ی قلبمه.

مواظب امیرم باش و خوشبختش کن.

عاشقت هستم و عاشقت میمونم.


"شیرین"

+ تاريخ یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 8:54 نويسنده امیر و شیرین |

همیشه نه  ولی گاهی!

میان بودن و خواستن  فاصله می افتد.

وقتهایی هست که کسی را با تمام وجود می خواهی ولی نباید کنارش باشی...

یک سال و 7 ماه...

"شیرین"
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 12:58 نويسنده امیر و شیرین |
 

وقتی عاشق شدی مواظب خودت باش

مواظب دلت باش

مواظب تک تک ثانیه های زندگیت باش

وقتی عاشق شدی از همیشه شکننده تری

به هر بهونه ای دلت میخواد کنارت باشه

به هر بهونه ای دلت میخواد ببوستت

به هربهونه ای اشک میریزی تا تنگ در آغوشش بگیرتت و بهت بگه

"گریه نکن با هر دونه ی اشکت از عمره منه که کم میشه"

 

"شیرین"

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 15:55 نويسنده امیر و شیرین |
میگن هر کس به اندازه ی شعور و فهمش صحبت میکنه.

گوشه ی کلامم به تو آدم بی شخصیتیه که حرفایی و تو وبم زدی که

اتفاقا لایق خودتو شخصیت خودته.

من اگه منت میکشم به خودم مربوطه.

اگه التماس میکنم به خودم مربوطه.

اگه حقیرم اگه پوچ و بی ارزشم اگه بدبخته گدا و چه و چه و چه ام به

خودم مربوطه.

تو حریم شخصیه من گه نخور و ابراز باشعوری و بزرگ بودن نکن.

البته بهت حق میدم حتما عقده های درونیت انقدر بزرگ شده که میای

و با خوندن خاطرات و زندگیه مردم به خاطر نداشته ها و زندگیه زهرماریت

حسرت میخوری و به خودت اجازه میدی گنده تر از دهنت حرف بزنی.

خوشگل به زندگیت برس و آره بذار منم از حقارت بمیرم.

نه به تو ربط داره نه به امثال تو...

 

"شیرین"

 

 

+ تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 18:14 نويسنده امیر و شیرین |
:(
با هم نیستیم اما به یاده همیم...
 
"امیر"

+ تاريخ شنبه پنجم مرداد 1392ساعت 10:47 نويسنده امیر و شیرین |
بـــه زِنــــدگـــيـــم پــــوز خـــــنـــد نـــزن


روزي کــســـي را داشــتـــم


کــه بـــا تـَـمــامِ وجــود صِــدايــم مــيــکــرد "عـــشــــقم "

 

"شیرین"

+ تاريخ چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 13:59 نويسنده امیر و شیرین |
ما به هم نمی رسیم

امّا بهترین غریبه ات می مانم

که تو را همیشه دوست خواهد داشت...

 

"شیرین"

 

 

+ تاريخ چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 13:57 نويسنده امیر و شیرین |
روزی می آیی

اینجا را مرور میکنی

خجالت زده از احساسم آرام آرام اشک میریزی و میروی

یادت باشد

روزی می آیی و مرا هرگز پیدا نمیکنی

 

دل نوشت:

۱۳۹۲.۳.۲۸

یک سال و ۵ ماه

 

"شیرین" 

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 9:43 نويسنده امیر و شیرین |
باشه
اونو بخاطر تو دک کردم چون بهت بی احترامی کرده بود و الانم به گفته ی مادرش بیمارستانه
اون رفت به جهنم
تو هم تحمل نداشتی اونو ببینی رفتی توام برو خدا به همرات
دوستان خدا حافظ همتون از این به بعد من تو این وبلاگ فقط 1 خوانندم نه یه نویسنده
از این جمله های با احساسه آدم ضایع کن بلد نیستم برو خداحافظت بخاطرت همه کار کردم  خودتم میدونی
ولی عب نداره برو منم باید تاوانه دلسوزی بیجامو بدم
جدی جدی جدی خداحافظ همه...

"امیر"

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 18:47 نويسنده امیر و شیرین |
 

اینجا نقطه ی پایان قصه ی من توه.

من و تویی که شروعمون یه عشق آتشی بود و پایانش...

یادم میاد روزایی که امیر قصه ی من به من میگفت از پسرا دوری کن.

پسرا گرگن.

پسرا با همین آبجی آبجی گفتناشون فردا دوست پسرت میشن.

یادمه بهم میگفت مطمئنم یه روز بهم خیانت میکنی و تنهام میذاری.

اما کی بود که لالاییای خودشو براش تکرار کنه تا الان روزگار برعکس

و تو زندگیمون تجربه نکنیم.

خیلی صبوری کردم.

خیلی خودخوری کردم.

تو این روزا که برام مثل جهنم بود خیلی دردمو تسکین دادم که شیرینه

بیچاره منتظر باش عشقت برمیگرده.

عشقت تورو با دنیا عوض نمیکنه.

اما انگار همش از اون خیالا بود که به حقیقت نپیوست و نمی پیونده.

دلم برای خودم سوخت که باید به خاطر به چنگ آوردن عشقم دهن به

دهن یه دختر بی ادبه بی خانواده بشم که آخرم همه ی کاسه موزه ها

سر من بشکنه و من بشم متهم. 

خدایا تو شاهد که برای بدست آوردن عشقم تلاشمو کردم اما عشقی

که دلش پیشت نباشه هیچ وقت برنمیگرده.

دیگه توان دروغ شنیدن و ندارم.

دیگه توان گریه کردنای مداوم و ندارم.

دیگه توان دیدن کلمه های عاشقانه ای که عشقم به یه غریبه میزنه و

ندارم.

دیگه توان موندن و شکستن و ندارم.

پس میرم تا امیرم دیگه نخواد بین وجدان و عشقش یکی و انتخاب کنه.

آره گاهی باید رفت.

باید رفت و جاتو تو زندگی به کسی بدی که اهمیت بیشتری براش قائل

میشه.

نه اینکه بگم شکست خوردم نه به هیچ وجه فقط از موندن و سوختن

خسته شدم.

از موندن و دیدن و دم نزدن خسته شدم.

فقط یادت بمونه الان که باید کنارم باشی نیستی.

پس فردایی که بهت احتیاج ندارم برنگرد.

بذار به بی تو بودن عادت کنم.

بذار امیر قصه ام و  همون امیر مهربون و با غیرت به یاد بسپارم که با هر

اشک من دنیاش سیاه بود و تا من و به خنده نمی انداخت تنهام نمیذاشت.

بذار امیرم همون امیری باشه که واسه دیدنش روزارو میشمردم و هر

لحظه در کنارش بودن برام رویا بود.

دیگه برنگرد.

تا الان بدون شیرین زندگی کردی پس از اینجا به بعدشم میتونی.

فقط مردی کن و یادت باشه به کسی نگی شیرین رفت.

مرد باش و بگو چیکار کردی که شیرین رفت.

گاه و بیگاه میام و اینجا برات چیزایی مینویسم.

به خودت نگیر.

کار دل دوست داشتنه و تا وقتی نتونه کاملا دوست داشتن تورو

فراموش کنه برات تنگ میشه و دوست داره برات یادگاری بنویسه.

یه روزی میبینمت.

نه دوره و نه نزدیک.

روزیه که خدا در مقابل هم قرارمون میده و ازمون سوال میکنه.

اون موقع است که محکم بغلت میکنم و میگم خدایا تو دنیات نذاشتی

کنارم باشه لااقل تو این دنیات از هم جدامون نکن.

شاد باشی دنیای من.

خوشبخت باشی زندگی من.

به همه ی آرزوهات برسی امیره من... 

 

"شیرین"

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 16:54 نويسنده امیر و شیرین |
<3 <3 <3 دوســــــــــتــــت دارم.

ممنــــــــــــــون از شعــــــور و صبــــــــرت شیرین من <3 <3 <3

کمی صبر کن همه چیز رو درست میکنـــــــــــــــــــــــــــم

قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولــــــــــــــــــــــــــــــ میـــدم :-* :-*

 

"امیر"

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 15:59 نويسنده امیر و شیرین |

 

شاید روزی نه چندان دور دوباره به زندگی ام قدم بگذاری.

تا به من بفهمانی چرا با هیچ کس دیگر دلم کنار نمی آمد...

 

امروز اولین روزی بود که تو رفتی.

فردا دومین روز.

پس فردا سومین روز.

روزها رفتن تو را می شمارند و من  در حسرت یک بار دیدار دوباره

اشک حسرت می چینم.

آه...  

چه زود دیر شد.

مثل لبخندی که زود محو شد.

چه زود ازکنارم رفتی مثل خاطره ای شیرین که زود گذشت.

اشکاهایم به سوی تو جاریست ولی تو رفته ای چون قاصدکی 

چون شاپرکی...

 

دل نوشت:

دل من هیچ چیز نمیخواهد جز صدای خسته و مردانه ات

جز خس خس نفسهایت

جز بوسیدنت از پشت سیم های تلفن

دل من هیچ چیز نمیخواهدجز در آغوش گرفتنت

دل من هیچ چیز نمیخواهد جز خودت...

 

"شیرین"

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 13:25 نويسنده امیر و شیرین |
 ببین جوجه

اگه مطمعنی حرومزاده نیستی و بغال سر کوچتون تخمتو تو کس ننت نکاشته

فقط یه ایمیل یا شماره یا هر چیز دیگه ای که میتونی از خودت بزار 

ننه خر خواب  نگاه نکن میشینم پای وب مطلب مینویسم

من بچه نظام آبادم  خیلی هم کله خرم بگیرمت ننتو میگام

+ تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 19:41 نويسنده امیر و شیرین |
من واقعا از تمام دوستانی که مطالب رو میخونن و نظر میدن پیشنهاد میدن و

 آرزو های قشنگ میکنن ممنونم.

ولی گاهی افرادی توی دوستان مجازی ما پیدا میشن که متاسفانه فاقد هرگونه

شعور و شخصیت هستن.

روی صحبت من با اون بی شخصیت حرومزادست که جلوی روی من  به ناموسم

پیشنهاد میده که باهاش رابطه داشته باشه.

 یکی نیست بهش بگه که تو شخصیت داری؟ صبح از روی عصبانیت پستی گذاشتم

 که در خور شخصیت من نبود و خدارو شکر مث اینکه به علت سرعت پایین  اینترنت

مطلب آپلود نشده بود روی وبلاگ..


فقط خواستم بگم درسته الان شیرین من رو حتی به در بونی خونشون قبول نداره

چه برسه به محافظت از قلبش ولی این اجازه رو نمیدم که تا وقتی که زندم کسی

بخواد اونم جلوی روی من بهش پیشنهاد دوستی بده من شیرین رو ناموس خودم

میدونم و به خدای احد و واحد قسم  اگر بازم این موضوع رو ببینم هرطور که شده

سر خانوادش طلافی میکنم...


"امیر"

+ تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 17:40 نويسنده امیر و شیرین |

اسمتو بذارم آدم یا حیوون که لایقت باشه آقا رضا؟

درباره ی من چه فکری کردی که گنده تر از دهنت درومده واسه

من کامنت خصوصی میذاری؟

تو اگه همدم خوبی بودی عشق خودتو نگه میداشتی نه بیای

صاحب عشق کس دیگه ای بشی.

 تو گه میخوری دهنتو باز میکنی به امیر میگی بی لیاقت و نامرد.

اسم امیر و تو اون دهن نجست نیار.

امیر از امثال آدمای بی شرفی مثه تو نیست که با خودت

مقایسش میکنی.

اینو تو مغزت فرو کن.

تو اگه خودت لیاقت داشتی الان تنها نبودی.

جوابتم اینجا دادم که خودت و امثال خودت بفهمید من از اوناش

نیستم که تا عشقم رفت محتاج دلسوزی و ابراز علاقه ی کس

دیگه ای باشم.

حالم از این دنیا و آدمای امثال شماها به هم میخوره.

حواستو جمع کن وب من و با پاتوق دوست یابی اشتباه نگیر.

 

"شیرین"

+ تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 12:56 نويسنده امیر و شیرین |

ببخشید 

گاهی آدم باید همه چیزشو بزاره زمین رو دو زانو بشینه دستاشو بزاره

پشت گردنش و بگه تسلیم.

منم تسلیمم مو این مدت بارها گفتم تو فرشته ای و خودتو با هیچکس

مقایسه  نکن.

هزار بار گفتم من کاره ای نیستم اسممو فروختم اونم نه در برابر پول

یا چیز مادی فقط در برابر خجالتم و شرم از شنیدن گریه یه مادر.

این1001دفه کمی صبر کن بخدا 6تیر میره بیمارستان برای شیمی درمانی

و تا دوماه  مدام باید آمپول های نخاع ای و قرص و شربت های مداوم رو

تحمل کنه که ببینن آیا تا آخر تابستون  زنده میمونه یا نه.

تو دختری و حساس حق داری گله مند باشی و شاکی از من و کارام.

اما ازت خواهش میکنم کمک کن این کابوس تموم بشه.

از یه طرف عشقم داره از دستم  میره از یه طرف وجدانم و دلسوزیم

نمیزاره آخرین امید یه مادر رو نا امید کنم..

 

"امیر"

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 20:15 نويسنده امیر و شیرین |
 

جسارت می خواهد نزدیک شدن به افکار دختری که

روزها مردانه با زندگی می جنگد اما شب ها، بالشش

از هق هق های دخترانه خیس است ....

منو ببخش...

ببخش که یاد نگرفتم مدام بهت نگاه نکنم.

ببخش که یاد نگرفتم احساسم رو واسه خودم نگه دارم و وانمود

کنم نسبت به عالم و آدم بی اعتنام.

ببخش که وقتی کنارتم به جای اینکه حواسم به مرتب بودن ِ

لباس هام و پررنگ بودن ِ رژ لبم باشه به نگاهته.

منو ببخش که وقتی با فلان دختر حرف می زنی به جای اینکه

خودم رو به بی خیالی بزنم خنده هات رو می شمرم.

ببخش که اسمت توی تمام جزوه ها و کتاب هام نوشته شده.

ببخش که هر شب با این آرزو می خوابم که روز بعد بتونم ببینمت.

ببخش که تمام رویاهامو باهات تقسیم می کنم.

ببخش که هر شب با خودم عهد می بندم از فردا برام یه آدم عادی

باشی و روز ِ بعد حواسم به اینه که کجایی و چیکار میکنی.

ببخش که وقتی داری می خندی ناخودآگاه منم لبخند می زنم و

وقتی کلافه ای منم اعصاب ِ هیچ کس رو ندارم.

ببخش که اگه روزی صد بار به عکس هات خیره نشم اون روز

واسم شب نمیشه.

ببخش که همه فهمیدن عاشقتم جز خودت.

ببخش که دوباره قدم زدن باهات شده یکی از بزرگترین آرزوهام.

ببخش که با وجود اینکه می دونم این علاقه به جایی نمیرسه

بازم برات مینویسم.

ببخش که می خوام بافتنی یاد بگیرم تا برات شال ببافم.

ببخش که یه نگاه ِ معنی دار ِ تو، یه لبخندت، یه سلام ِ یهوییت

میشه بهترین خاطره ی زندگیم که هیچ وقت از مرور کردنش

خسته نمیشم.

ببخش که صد تا اس ام اس save شده تو drafts گوشیم جا

خوش کرده به امید ِ روزی که بالاخره send بشن.

ببخش که حافظ رو هم خسته کردم بس که تفال زدم بهش.

حتی بیا و حافظ رو هم ببخش که مدام بهم امیدواری داده و میده

که مدام  از روزهای خوبی گفته و میگه که هیچ وقت از راه نرسیدن

و نمیرسن...

 

دل نوشت:

به اندازه ی من دوستت داره؟

 

"شیرین"

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 19:31 نويسنده امیر و شیرین |
باید شروع کنم.

از اول و تنهایی.

باید برگردم به اون روزایی که اصلا دوسشون ندارم.

روزای تنهاییم.

روزایی که امیرم نبود.

امیره من واسه همیشه رفته و داره شبای تنهاییشو با کس دیگه ای میگذرونه.

به کی دل بسته بودم؟

به چی دلبسته بودم؟

به انگشتری که هیچ وقت تو دستم نرفت و به عاشقی که هیچ وقت دوستم

نداشت.

یک سال و با هرچی خوبی و بدی بود باهاش گذروندم اما الان...

یادت باشه بهش نگی شیرینم مثه سارا بهم خیانت کرد و رفت.

بهش بگو عاشقم بودو میمرد برام.

بهش بگو من ازش خسته شدم و گذاشتمش رفتم.

قلبم شکست.

ای کاش نمیذاشتی بفههم هنوز چند ساعت از قهرمون نگذشته رفتی با

کسی دوست شدی.

حس میکنم قلبم نمیزنه.

حس میکنم مردم اما نمیدونم چرا کسی نیست بیاد بالا سرم بشینه و گریه کنه.

حالم بده.

خیلی خیلی بد.

در حقت خیلی بدیها کردم.

خیلی اذیتت کردم.

خیلی رنجوندمت.

اما به خاطر این کاری که در حقم کردی هیچ وقت نمیبخشمت.

هیچ وقت به دلم نیومد که به جز تو به کسی فکر کنم.

اما تو...

قول بده هیچ وقت بیشتر از من دوسش نداشته باشی.

قول بده نذاری خاطره هامونو به اسم خودش کنه.

اون موقع شاید از این درد دلم کم کرده باشی.

 

 

تویی که جای منو داری پر میکنی:

یادت باشه عاشق شکلاته هر وقت خواستی ببینیش حتما براش شکلات بخر.

یادت باشه گرماییه ظهرا باهاش بیرون نرو.

یادت باشه وقتی عصبانیه بد اخلاق و بد دهن میشه اما تو صبوری کن و

بذار خودشو خالی کنه.

یادت باشه شبا عادت داره شال منو بپیچه دور سرش بخوابه دعواش نکن

بذار کم کم به نبودنم عادت میکنه.

یادت باشه قلب مهربونی داره هیچ وقت قلبشو نشکن.

یادت باشه عاشق لوبیا پلوه.

یادت باشه هر وقت خسته و کوفته میاد پیشت بغلش کن و ببوسش.

یادت باشه عاشق مبل بزرگه ی خونشونه باهاش اونجا خلوت کن.

یادت باشه تو خیابون سرتو بنداز پایین راه برو دوست نداره به کسی

جز اون نگاه کنی.

یادت باشه همیشه دستاشو محکم تو دستات بگیر.

یادت باشه وقتی از همه بریده به تو پناه میاره مامن خوبی باش براش.

یاذت باشه بهش اجازه بدی دست بکنه تو موهاتو به سینش فشارت

بده و بگه عاشقته.

یادت باشه هر وقت بغض کرد حتما یه نوشابه بهش بده بغضشو با

نوشابش قورت بده.

یادت باشه با انگشتاش بازی کنی عاشق این کاره.

یادت باشه وقتی ناراحته تنهاش نذاری از تنهایی بدش میاد.

یادت باشه شبا زودتر از اون نخوابی دلش میگیره.

یادت باشه اون عشقه منه هیچ وقت اذیتش نکن.

 

فراموشم نکن.

بذار مثه همه ی عشقای رفته بهت بگم اگه دختر دار شدی اسمشو 

حتما شیرین بذار.

دخترا باباهاشونو خیلی دوست دارن.

بذار هر وقت صدات میکنه حس کنی چقدر دوستت داشتم.

 

"شیرین"

+ تاريخ شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 12:51 نويسنده امیر و شیرین |
خاطرات شیرینه شیرین فراموش نشدنیست
شبهایی که تا سحرگاه با بوسیدن روی ماه ماهه من شورانگیز میشود..
 
"امیر"
+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392ساعت 19:7 نويسنده امیر و شیرین |
هیچ چیز اونجوری که بنظر میرسه نیست

من برای یهنفر 1 کاری کردم 

فقط اجازه دادم از اسمم استفاده کنه..

قضاوت با شما... فقط به 1 مریض کمک کردم که 

بتونه به عشق قدیمیش برسه همین...

ذات کارم بد نیست اما کارم اصلا قشنگ به نظر نمیرسه...

شیرینم منو ببخش و حلالم کن

میدونم قلب مهربونت ازم شکسته اما ببخشم

خداحافظ برای همیشه :*

 

"امیر"

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 13:34 نويسنده امیر و شیرین |
گذاشتی ۱ روز بگذره؟

برات متاسفم بی لیاقت.

برای تویی که تمام دیروز به خاطر فکر کردن به خیانتت منو بیچاره کردی.

خاک بر سر من کنن که آدمه بی لیاقتی مثه تورو دوست داشتم.

خاک بر سر من که یک سال عمرو زندگیمو پای تو حروم کردم.

چقدرم عجله داشتی برای رفتنم نه؟

بی لیاقت

بی لیاقت

به من میگفتی دارم بهت خیانت میکنم نه؟

متاسفم برات امیر.

واقعا متاسفم که منو انقدر ساده و احمق فرض کردی و هر کاری خواستی

باهام کردی.

خاک بر سر من کنن که نیومده واسه کامنت عاشقانه ای که برای من گذاشتی

جواب میذاره خاک بر سرش.

آره من قدر نشناس.

ببینم اون چقدر قدرتو میدونه بیچاره.

بی لیاقت.

بی لیاقت.

بی لیاقت. 

حرمت بذار و دیگه اینجا چیزی ننویس.

اینجا یادگاریه یه عشق پاک بود که تو به گهش کشیدی.

یادت بمونه.

امشب و کاری و که در حقم کردی یادت بمونه.

 

"شیرین"

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 4:50 نويسنده امیر و شیرین |
روزگاری بود که همه ی فکر و ذکرم یک نفر بود و داشتنش تا ابد

روزگاری بود که همه مشکلات 1 دلیل تحمل  قانع کننده داشتند

روزگاری بود که هرچه میکردم برای 1 هدف بود

در آن روزگار همه چیز های بد هم خوب بودند همه ناملایمات زندگی را به امیده

اطره شدن  پشت  سر میگزاشتیم و میگفتیم که این هم یه خاطره میشه

روزگاری بود که آرزو داشتیم در 63 سالگی دربالکن خانه خودمان در یک غروب

جمعه با هم چشم از جهان فرو ببندیم.

اما الان روزگاری شده که تحمل هیچ چیز و هیچکس را ندارم.حتی کسی که همین

الان هم به امید داشتنش از اکسیژن لعنتی این دنیا مصرف میکنم ، روزگاری شده

که توان تلاش برای داشتن خرج سیگارخود را هم ندارم.

روزگاره بدی شده......

فلانی میگفت تو برای داشتنم تلاش کن و حقت را بگیر حرف بدی نزد

در حین تلاش بوم که گفت بس است حوصله ات را ندارم.

بد روزگاری شده بد.

اینبارمیخواهم به احترام حرفش دیگر باز نگردم

میروم تا ناکجا آباد به امید خاک شدنمو از خاطرات پاک شدنم....

 

"امیر"

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 17:48 نويسنده امیر و شیرین |

 حسرت یعنی تو...

تویی که در عین بودنت آرزوی داشتنت را دارم.

 

 من همین‌جایم

همین نزدیکی

حوالی حال و هوای چشمان زمستانی‌ات

نرسیده به شاهراه وصل قلب مهربانت

پشت پرچین عادت

جنب بی‌مهریِ زمانه!

فقط کافی‌ست بگوئی باش تا برای همیشه بمانم.

فقط کافی‌ست لحظه‌ای نگاهم کنی تا برای 

همیشه عاشق باشم.

من همین‌جایم،

همیشه با تو اما بی‌تو ...

 

 

دل نوشت۱ :

مواظب عشقم باش... 

 

دل نوشت ۲ :

به یاد گذشته...

وبو اینجوری بیشتر دوست دارم.

 

"شیرین"

+ تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 18:47 نويسنده امیر و شیرین |

گاهی ممکن است از جایی، از موقعی، از کسی، رد شوی

و تکه ای از تو به گوشه اش گیر کند و کنده شود.

وقتی کمی از تو جایی جا ماند، کم می شوی!

بدون آنکه خودت بخواهی قسمتی از تو دیگر همراهت

نیست و یک جایی بیدار ایستاده و از خاطراتت مراقبت

می کند.

گاهی تکه ای از تو جا می ماند لا به لای نگاهش، پشت

میز گوشه کافه ی همیشگی، روی پله هایی در انتهای 

یک پارک، توی یک کوچه، یک پل عابر ، تو جدا می شوی

و تکه ای از تو جا می ماند، بدون آنکه خودت جا بمانی.

آنوقت یک روزی می رسد که خودت را جمع می کنی،

تکه تکه ات را سرهم می کنی و می روی و جای دیگری

پهن می شوی.

اما یک شب که حواست نیست، صدایی می شنوی،

چیزی می بینی، از جایی رد می شوی، که یادت می افتد

هنوز یک تکه ات، همان تکه ات، جایی ایستاده و از

خاطراتت مراقبت می کند…

هنوز یک تکه ی لعنتی ات جایی جا مانده است.

 

"شیرین"

+ تاريخ دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 19:33 نويسنده امیر و شیرین |
مرسی

 

"امیر"

+ تاريخ جمعه سوم خرداد 1392ساعت 1:38 نويسنده امیر و شیرین |

عشق یک مرد را

زمانی به دلت راه بده

که "دوستت دارم" را...

در اوج آرامش به تو بگوید و ببوسدت

که در آن لحظه برقی از شهوت در نگاهش نباشد

وگرنه برای یک ساعت نامت را معشوقه نمی گذارد

 

 

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که منُ تو آغوشت گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش اُمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که منُ تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که تو فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برام شادی اُوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه ی وقتایی که ناراحتت کردم  و همش نق نق کردم

و تو دم نزدی ازت ممنونم. 

برای تک تک ثانیه هایی که تا امروز ۱سال و۳ ماه و چند روز

 همراهیم کردی و  عشق و محبتتُ نثارم کردی ازت ممنونم.

روزت مبارک عزیزم.

 

دل نوشت:

خواستم فردا اینو آپ کنم اما یه اتفاقی افتاد که بهتر دیدم الان بهت

تبریک بگم.

خودت میدونی.

روزت مبارک عزیزترینم...

+ تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 22:19 نويسنده امیر و شیرین |