![]()
![]()

![]()
عاشقانه صادقانه خالصانه و صمیمانه میگویم دوستت دارم
و ۲۴ سالروز شکفته شدن گل وجودت را تبریک میگویم

تولدت مبارک عزیز ترینم




امروز بازم عشقم و دیدم با این تفاوت که پیشاپیش واسه عشقم تولد گرفتم![]()
و کادو هاشو بهش دادم اخه امیرم دوشنبه سرکاره نمیتونه بیاد پیشم![]()
واسه همین مجبور شدم کادوشو امروز بدم ![]()
اما واسش تو وبلاگ همون تولد خودش ۱۸ هم تولد میگیرم 
راستی بچه ها همتون واسه روز دوشنبه به وبلاگمون دعوتید
قدمتونو بزارید رو چشمامونوخوشحالمون کنید![]()
راستی امروز کتک کاری نکردیم ناراحتم![]()
اخه حالم بد بود سرما خوردام امیرم دلش نیومد بزنه
منم دیدم ضایعست چک بزنم
واسه همین گفتم بزار باهم همین طوری دوست باشیم اما اصلا"کیف نداد
میدونم دلتون میخواد بدونید واسه امیرچی خریدم اما نیمیگم!
(خودتون حدس بزنید!)
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا شکرت سومین تولد عشقم داره میاد![]()
خدا جونم ممنونم که همچین گلی به من دادی
جقدر خوشحالم خیلی خوشحالم اخه هم عشقمو دیدم هم تولدش۳روز دیگس![]()
پس بچه ها دوشنبه همتون بیایید تولد عشقم خوشحال میشیم نگی نگفتما!![]()
shirin![]()
حوصله ام سر رفته خسته شدم از بس استراحت کردم
همش خوابم مثل معتادا شدم
آخه بدجوری سرما خوردم رفتم حمام و اومدم پنجره ی اتاقمو یه نمه باز کردم واسه همین
سرما زد به سرم و تب کردم
رفتم دکتر گفت تب داری؟ گفتم:فکر نکنم ![]()
دماسنج و گذاشت دید تبم۳۹ درجه ست
گفت بیا یه امپول بزنم تا خوب شی!گفتم: نه نه امپول نه!
خندید و گفت چه دختر شجاعی!!!
گفت:باشه بهت یه عالمه قرص میدم
منم گفتم:اقای دکتر هرچقدر دوست داری قرص بده به روی چشمم همشو میخورم...
خلاصه که الان حالم خیلی بهتره خداروشکر...
شیرینه بی حال
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي که تو دادي ديگه داره تمونم ميشه ، مگه نگفتي همه جا
مال مني تا هميشه ... دلم واست شور ميزنه ، اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار، فکر نکني از راه دور دارم سفارش مي کنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش مي کنم....
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صدتا کتاب که صفحه ش قصه چنتا درده و چنتا عذاب
ميگم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات کنن ، نورشونو بدرقه پاکي خنده هات کنن
يه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل ميذاره
شیرین 
تحصیلات:دانشجو رشته:it
محل تولد:تهران
رنگ مورد علاقه:صورتی
ورزش مورد علاقه:شنا و رقص
غذای مورد علاقه:قیمه و سوسیس(جوجیج)![]()
تفریح:رمان خوندن و فیلم دیدن...(خوابیدن و خوردن)
![]()
اخلاق: شیطون (در هر جمعی شیطون)
سن؟خانومم میگه نگو...![]()
تحصیلات:مهندس عمران
محل تولد:کرج
رنگ مورد علاقه:سورمه ای,مشکی,ابی
ورزش مورد علاقه:فوتبال,بسکتبال,والیبال,پینگ پنگ,شطرنج ...
غذای مورد علاقه:ماهی
بر عکس خانومم که لب به ماهی نمیزنه
تفریح:فعلا تفریحی ندارم
اخلاق: اروم ولی در بعضی جمع ها شیطون و شوخ

عشقم امروزم یه روزه خوب و خونین واسمون بود و باید بنویسمسش که بعد ها بخندیم
خب میخوام از امروز بگم
امروز منو و عشقم باهم بودیم و خیلی بهمون خوش گذشت
میخوام راجب خونین بگم که عشقم دستش محکم میخوره تو دماغم و دماغم خون میاد![]()
اونم چه خونی!!!! مگه بند میومد!اما وقتی قیافه ی امیرم و میدیدم
که ناراحته و میترسه خندم میگرفت
و منم بهش دل داری میدادم حالا که
دماغم و زدی خون اومد واسم(...)میخری؟
امیرمم میگفته اره اره میخرم فقط تو خوب شو.
بعد یه ربع همین جوری دماغم داشت خون میومد که سرم و گذاشتم روی زانوش خونم میرفت توی
گلوم که سرمو بالا گرفت تا خونش بند بیاد .خودمم داشتم کم کم میترسیدم اما به امیر روحیه میدادم
خلاصه بعد یه ربع بند اومد و امیرم یه اخیش بلند گفت البته لازم به ذکر که این برای بار دومه که
آقای امیر خان دماغ منو شل و پل میکنه
پارسالم یه بار دستش خورد و دماخمم خون اومد
اخه من و امیر وقتی همو میبینیم از شدت دوست داشتن به هم چک میزنیم و که خیلی دوست دارم
که امروزم اقای امیر میخواست خیلی بهم بفهمونه که دوستم داره نا خود آگاه دست مبارک میخوره به
صورته بنده حقیر البته (ناخود آگاه)![]()
![]()
خلاصه که امروزم یه روز خاص بود که من قیافه ی عشقمو ببنیم چقدر نگرانه وقتی من دماغم
خون میومد اما ما همچنان به بازی چک و لقدمون ادامه میدیما![]()
![]()
شیرین
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز خلقت تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم : تو را دوست دارم
نه خطی ٬ نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هم آواز با ما :
تو را دوست دارم ٬ تو را دوست دارم
امیر... چی بگیم هان؟ امروز چرا ما این طوری شده بودیم؟ ![]()
چرا موقع خداحافظی انقدر جدا شدنمون سخت بود؟![]()
![]()
اما امروزو باید توی روزهای خوب زندگیمون ثبتش کنیم
امروز منو امیرم از ساعت ۱۱ تا ۶ باهم بودیم و فوتبال استقلال و پیروزی بود
منو امیرم شرط بستیم امیرم میگفت بازی برنده داره
من میگفتم نه هیچوقت این بازی ها برنده نداره همش مساوی میشه که امیرم هی دقیه ۹۰
میگفت نه تو ۵دقیقه آخر میزنه که بالاخره مساوی شد امیرمم شرط و باخت و امیرم استقلالی خفنه
خلاصه بعدش یه ۲ ساعتی باهم بودیم اما موقع رفتن خیلی بد بود
همدیگرم سفت بغل کرده بودیم و دیگه از دنیا چیزی نمیخواستیم امیرم میگفت شیرین هیچوقت تنهات
نمیزارم و همیشه کنارتم منم فقط سفت بغلش میکردم تا آرامش بگیرم...
دیگه قرار شد که تا ۱۰ دقیقه دیگه امیرم بره اخه راهش دوره واسه همین دیرش میشد
خلاصه تو اون ۱۰ دقیقه من فقط بغلش بودم وسرم و گذاشته بودم رو شونش
امیرم هی میگفت نمیخوام برم ملوس!
منم اصلا" دوست نداشتم بره که ۱۰ دقیقه تموم شد و امیر گفت بیا ۱ دقیقه دیگه هم تو بغلم باش
گفت بیا باهم بشماریم تا ۶۰ امیرم از یک شروع کردم و منم ادامه باهاش شمردم تا رسیدیم به ۳۰ ثانیه
محکم تر بغل کردیم همدیگرو تا ۴۰ که شموردیم صداهامون میلرزید تا ۶۰شد و دو تایی گریمون گرفت
الانم که دارم مینویسم بغضم گرفته خلاصه به هر سختی از هم جداشدیم من تا یه جائی باهاش رفتم و
همین جوری تا آخر داشتیم همدیگرو نگاه میکردیم تا اینکه امیرم رفت خونشون...![]()
امیر خودت امروز دیدی که چقدر دوست دارم!منم همین طور واقعا" فهمیدم که چقدر عاشقمی
میدونستما اما دیگه فهمیدم چقدر زیاده...
امیر تا دنیا دنیاس عاشقتم و کنارت میمونم
فقط برای تو مینویسم
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توستبرای تويی كه قلبت پـاك است
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است
امروز مهندسم برای اولین بار رفت سرکار
چقدر دلم واسش تنگ شده آخه رفته یه داهاتی نزدیکای قزوین که از اونجا میخوان
یه راه بزنن به قزوین واسه همین اونجا موبایلش آنتن نمیده![]()
خلاصه امروز عشقم اولین تجربش بود که رفت سر کار ایشالله که در تمام مراحل
زندگیمون
موفق باشی![]()
از تمام دوستای گلمون عذر خواهی میکنیم که وقتی آپ میکنیم خبر نمیدیم آخه سرعت اینترنتمون
پایینه ایشالله که درستش میکنیم و به همه تون خبر میدیم![]()
آره منم دوست دارم آره منم دوست دارم آره منم دوست دارم
یکی بود یکی نبود تا شروع شد غصه مون میدونستم که تکی مثل ماه آسمون میدونستم تو عزیزم قدر عشقو میدونی میدونستم تو همون که همیشه میمونی
آره منم دوست دارم محال تنهات بزارم تو وصله جون منی منم فقط تورو دارم
غیر دوست داشتن تو دیگه چیزی ندارم همه عمرم تویی و بی تو من کم میارم
ماه من واسه من از تو بهتر کسی نیست بیا تو کتاب عشق فصلی تازه بنویس بگو منم دوست دارم محال تنهانت بزارم تو وصله جونمی منم فقط تورو دارم
تک تک ثانیه هام با تو رویائی میشه تو سکوت لحظه هام ببین چه غوغایی میشه روی چشمام جاداری اگه منت بزاری من و از خودت بدونی و بگی دوسم داری
آره منم دوست دارم محال تنهات بزارم تو وصلی جونمی منم فقط تورو دارم
سلام سلام سلام امروز یه روز خوبه و به یاد موندنیه ![]()
امروز مهمونیه و همه دوستان به وب ما دعوتید ![]()
آخه امروز امیرم فارغ التحصیل شده ![]()
عشقم مهندس شده اونم چه رشته ای ! عمران ![]()
وای امیرم بهت افتخار میکنم عزیز دلم![]()
چقدر خوشحالم که کنارتم و مهندس شدنت واست جشن میگیرم![]()
فردا امیرم کوله بار شو جمع میکنه و میاد خونشون و دیگه از زنجان خلاص پیدا کرد![]()
امیر خسته نباشی عزیزم ۴سال زحمت کشیدی تا مهندس شی که شدی
مبارکت باشه بهت تبریک میگم امیر زندگیم![]()
راستی به منم باید تبریک بگین که همچین عشق گلی دارم
تو آپ قبلی واسه شکوه جشن گرفتیم که داره میره دانشکاه تو این آپم واسه عشقم داریم
جشن میگیریم که فارغ التحصیل شده و حالا همه امیر گلم و میندازیم بالا و بهش میگیم:
شکوه جونم دانشگاه قبول شد اونم چه دانشگاهی! سراسری دانشگاه قزوین رشته عمران
واقعا" خسته نباشی آخه می دونم که چقدر زحمت کشیدی
و چه شبهایی تا دیر وقت بیدار بودی و صبحا هم زود بلند میشدی و درس میخوندی و
هیچ جا نمیرفتی و فقط میموندی خونه درس میخوندی
خلاصه که خیلی مبارکت باشه عزیزم
اینم بدون که تو باعثه افتخاره من و امیری... و هرکسی نمیتونه همچین دانشگاهی قبول شه
حالا همه شکوه رو میندازیم هوا و میگیم ایول و ایول شکوه جونو ایول
![]()
با هم حرف میزنیم ولی خیلی دلم واسش تنگه.شیرینم
اگه هر لحظه و هر
روز ببینمت بازم کمه.اخه با دیدنت انگار همه قشنگیهای دنیا جلو چشمامه.
اینو از ته دلم میگم.نمیدونم کسی هست به اندازه من عشقشو دوست
داشته باشه؟فکر نمیکنم.من اینقدر شیرینمو
دوست دارم که حتی یه لحظه
هم بدون شیرینم
نمیتونم.شیرینم
خیلی دلم واست تنگه.اینم یادت نره که
مثلت پیدااااااااااااااااااااااااا نمیشه.![]()
![]()
![]()
گوشی مو دزدیدن
گوشی که چند ماه راجبش تحقیق کردم و خریدمش
مدل ساسمونگ اس ۸۰۰۳ جت وقتی که به بازا اومد من اولین نفری بودم که خریدم
اما ۳ هفته دستم نبود که دزدینش![]()
دیشب ساعت ۹:۳۰![]()
دیشب تا حالا خیلی ناراحت بودم اما امیرم انقدر باهم حرف زد که الان حالم خوبه![]()
دیگه از شهرک غرب بدم اومده چون اونجا گمش کردم![]()
مشکلی نیس بیخیال![]()
تمام دنیا میدونن نگاه تو سهم منه
هرجای دنیا که باشی دلم برات پر میزنه
امروز سالگرد دوستیمون و ۲سال میگذره که ما روز به روز دوست داشتنمون بیشتر میشه
و دیونه وار عاشق همیم و افتخار میکنیم که چنین عشق پاکی داریم
و به عشقمم این روز مهم و تبریک میگم
خدارو شکر میکنم که همچین روزی و قسمت من کرد تا با عشقم آشنا بشم
ایشالله ۱۰۰ سال باهات باشم و کنارت احساس خوشبختی و آرامش کنم آخه تو عمر منی
ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین
آسمانی میشوم وقت نگاهت میکنم
دومین سالگرد عشقمون مبارک ![]()
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
می خواستیم از تمام کسایی که میخوان با نظراشون باعث اختلاف بین من و عشقم بشن
تشکر و کنیم و بهشون بگیم که شما با این کارتون نشون میدین که عشق ما چقدر بزرگه و
برای داشتن چنین عشقی چقدر حسودی میکنین و تاحالا ندیدن که هنوز فرد عاشق وجود داره
وقتی که ما این نظرارو میخونیم دوتایی مون کلی میخندیم و بهم میگیم که ببین دارن میترکن
ببین چشم ندارن عشقمون و ببینن و همین نظرشون باعث میشه ما به خودمون امید وارم بشیم
که مثل عشق مارو کسی نداره تازه ما انقدر به خودمون مطمئنیم که این حرفا دورمون نمیاد و
فقط باعث تمسخر و خندمون میشه .میخوام خیالتونو راحت کنیم که ,
ما تا ابد عاشقیم و کنار همیم و عشقمون محکم و با این حرفا ذره ای از عشق ما کم نمیکنه
بلکه بیشترم میکنه.
امیری جووونم دلم واست یه ذره شده فدات شم![]()
امیر از اعماق وجودم میگم که خیلی دوست دارم تو همه وجودمی![]()
خب میخوام از امروز بگم که چی گذشت و چقدر بهمون خوش گذشت:
اول از همه اینکه هوا خیلی گرم بود و دم داشت و عشقمم خیلی گرمش بود ![]()
بعد ما باهم خیلی بازی کردیم و توی بازی من مامانش بودم و امیرم پسریم بود![]()
هی میگفت شیرین روسری تو بردار موهاتو ببینم آخه موهامو خیلی دوست داره
منم شیطونیم گل کرده بود که وقتی موهامو باز میکردم دوست داشت محکم بقلم کنه و موهامو بو کنه
منم نمیزاشتم واسه همین پامیشدم می دویدیم امیرمم نشسته بود نگاه میکرد هی میگفت ملوسی
بیا پیشم اگه بلند شم دستم بهت برسه دیگه...(خودت میدونیاااا)
منم گفتم باشه نمیتونی منو بگیری و بالاخره پاشد و دوید دنیالم و من و گرفت
منم آبنبات چوبی تو دهنم بود آخه میدونه دوست دارم هر سری که میاد پیشم واسم میخره![]()
البته لازم به ذکر که خودشم مال منو میخوره ها بعدمی خواست دستش و بیاره روی لبم که بقل لبم
زخمی شد هی میدیدش عذاب وجدان میگرفت خش کوچیک افتاده بود اما عذاب وجدان داشت
بعد که نشستیم دوباره من پاشدم و فرار کردم از دستش در رفتم گفت شیرین اگر این
بار بگیرمت کار دستت میدمااا با زبون خوش بیا خانومی!منم گفتم این بار منو نمیتونی بگیری
پاشد و اومد دنبالم که پرید روم و هر دوتا مون مثل یه کدو خوردیم زمین![]()
ای جونم شلوارش چقدر کثیف شده بود اما من هیچیم نشده بود بعد رفتیم شلوارش
و شستم و نازش کردم حالا من عذاب وجدان گرفته بودم خلاصه کلی خندیدیم
خدارو شکر که کسی اونجا نبود ببینه وگرنه تابلو میشدیم
یه بازی دیگمونم کتک کاری بود هی من میزدم میخندیدیم هی امیر میزد میخندیدیم![]()
بعد نشستیم تا امیرم خشک شه من از توی کیفم سوهان و در اوردم و
ناخوناشو سوهان میکشیدیم
چقدر خوشش اومده بود میگفت دیگه من ناخونامو نمیگیرم
تا تو برام سوهان بکشی میگفت مامانی من زن میخوام منم میگفتم پسری تو هنوز بچه ای عزیزم
می گفت نه من زن میخوام دیگه میای بریم خواستگاریش گفتم نه پسرم هروقت بزرگ شدی میریم
میگفت اتفاقا" دختری که من خوشم میاد خیلی شبیه شماست اصلا" مامانی فکر کنم خودتی هان؟
خلاصه خیلی بوسش کردم آخه میدونه خیلی دوسش دارم اونم دیگه لپ مو کند از بس بوس کرد
بعد موقع رفتن شد و دستامونو سفت بهم دادیم و دلمون نمیخواست ول کنیم که بالاخره ول کردیم و
رفت و حواسش نبود که دارم نگاش میکنم تا آخر نگاش کردم تا دیگه معلوم نبود
خیلی دلم گرفته شد میخواستم داد بزنم که نرو برگرد یه لحظه دیگه ببینمت که زنگ زدم بهش گفتم
امیر دلم داره دق میکنه گفت الان برمیگردم باشه؟گفتم آخه سختته گفتم اومدم و قطع کرد
و فقط داشتم نگاش میکردم و بهش میگفنم دوست دارم تا دیگه من رفتم و اونم رفت
الانم دلم واسش یه ذره شده نمیدونم چیکار کنم هر بار که میبینمش ۱۰۰۰برابر بیشتر عاشقش میشم
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تورا ببینم
زندگی شیرین است اگر قرار باشد دوباره مزه دستان تورا بچشم
مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم
اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تورا یک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک اگر ببینم خیال رفتن داری
اما بدان دوستت دارم پشت این همه فاصله پشته این همه حرف
نه بمون شاید بازم جون بگیرم
نه برو میخوام که راحت بمیرم
نه بشین که سر رو شونت بزارم
نه پاشو که دوست ندارم
نه نه نه بیا بیا و دستامو بگیر عشق من
بیا تو هم با من بمیر
این شعر و تقدیم میکینم به نداو زهراو..عزیزم![]()
آری نوشتن از پدر واژهایي كه شايد در كلام کوچک است اما در معنا دريايي عظيم قطره اي از بحر دل اوست. پدر مي آيد با گام هاي محكم، تا استحكام را به ياد در و ديوار و ساكنان خانه بياندازد وقتي اولين نگاهمان را بر زندگي گشوديم سنگيني چرخ را بر دوش او گذاشتيم و او پدر شد امروز و هر روز روز پدر است. چرا كه او هر روز پدر است. اميد و اعتبارمان به اعتبار اوست... ![]()
* بابایی جیوی و بابا محمود روزتون مبارک*
امروز عزیز دلم و دیدم وای چقدر خوش گذشت ای جونم ![]()
![]()
![]()
قربونت برم من هنوز ۱ساعتم نشده که رفتی اما من دلم واست خیلی تنگ شده![]()
چی میشد همیشه کنارم بودی هان؟![]()
امیرم با هر بار دیدنت عاشق تر میشم و دلم بیشتر میخوادت![]()
عزیزم خیلی خیلی آقایی خیلی دوست دارم مواظب خودت باش
همیشه همیشه توی قلبمی و خیلی دوست دارم
امیرم این شعر و تقدیم میکنم به تو عزیز زندگیم![]()
همه می دانند که من و تو
از آن روزنه سرد و عبوس باغ را دیدیم
و از آن شاخه بازیگر دور از دست سیب را چیدیم
همه می ترسند همه می ترسند اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم ![]()
وای امیر آخه تو چقدر خوبی پسر؟ امروز هم که بهت گفتم نرو خونه(...) توهم نرفتی
فدات بشم چقدر خوشحالم کردی میدونی الان چقدر خوشحالم و خیالم راحته؟ ![]()
امیر بخدا دست خودم نیست انقدر که بهت وابسته شدم نیمتونم ببینم کسی...
امیرم من و ببخش که راحت بهت میگم نه دوست ندارم بری
آخه واقعا" عصابم خورد میشد اگه میرفتی![]()
بهت میگم یه دونه ای بخاطر این کاراته فمیدی؟
امیر خیلی ازت ممنونم که به حرفم گوش دادی ![]()
![]()
مرا عمری به دنبالت كشاندی
سرانجامم به خاكستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
كه سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشكی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
كه بعد از من به امید كه ماندی
سلام به همه ی دوستای خوبم و علی الخصوص امیر زندگیم
میخوام به چند نکته از خوبی و مهربونیای امیرم اشاره کنم
و شما شاهد باشید که چقدر این پسر ماه و گله
1.محاله توی زندگیش به کسی نه بگه(البته توی کارای خوب)
2.هیچ وقت دل کسی و نمیشکونه اصلا" آزاری به کسی نمیرسونه که بخواد دل بشکونه
3.یه روز بود ما میخواستیم همو ببینیم و من بنا به علتی نتونستم برم و امیر از کرج پاشد اومد
تهران اما من بهش گفتم که این موضوع پیش اومده و برگرد و اونم اصلا" خم به ابرو نیاورد و
برگشت هی منتظر بود ناراحت بشه یا عصبانی شه اما در کمال خونسردی گفت مشکلی
نیست خب پیش میاد تازه به منم دلگرمی میداد
4.ما بیشتر شبا باهم حرف میزنیم یه شب زمستونی بود که تلفن خونشون قطع بودو موبایلشم
شارژنداشت و من بهش گفته بودم که امشب میتونی بزنگی؟ بخاطر اینکه نه نگه رفت کارت
تلفن خرید رفت ار تلفن عمومی زنگید خیلی سردش بود اما نمیگفت سردمه که من نگران نشم
5.اگه کسی بخواد به من چیزی بگه یا بی احترامی کنه اون طرف و...
( هرکی که میخواد باشه) و خیلی روی من تعصب داره.
6.واقعا" دوسم داره و فقط حرف نمیزنه که دوست دارم عملم میکنه
7.خیلی مهربونه همهی خانوادشونم میدونن که امیر خیلی مهربونه و روش قسم میخورن
8.وقتی که من از یه موضوعی ناراحتم تنها کسیه که بهم دلگرمی میده و ارومم میکنه
9.وقتی میره بیرون همش دنباله اینه که واسه من یه چیزی بخره و خوشحال کنه
10. اگه به کسی قول بده حتما" سر قولش هست و زیرش نمیزنه
این 10مورد بخش کوچیکی از شخصیت امیرم بود که گفتم و فقط من بهشون اشاره کردم اگه
بخوام بازش کنم که یه رمان میشه...و منم حق دارم که عاشقه همچین گلی باشم.


خب می خواستم واستون طرز درس خوندن من وامیرم و بگم البته امیر دیگه درسش تموم شده
اما من هنوز دارم درس می خونم .
(متاسفانه)
خلاصه توی دانشگاه بودم که دیدم دوستام دارن راجب اینکه چقدر درس میخونن و تا صبح
بیدارن و قهوه میخورن تا خوابمشون نبره![]()
صحبت میکردن و من فقط داشتم نگاشون میکردم
خلاصه اومدم خونه و به امیرم گفتم که اینجوری شده و من تصمیم گرفتم که درس بخونم![]()
امیرم باورش نمیشد میگفت نه؟؟؟! نا پرهیزی میخوای کنی؟![]()
میگفت منم مثل تو بودم اما چند روز بعد عذاب وجدانت یادت میره
قابل توجه باشه که پسری منم درس خوندش مثل من بود فقط شب امتحان درس میخوندن و
تا صبح بیدار میموندن تا درس بخونن اما من تاحالا تو عمرم از ساعت ۱نصف شب به بعد بیدار نبودم.
امیرمم الان خوابه و نیم ساعت دیگه باید بلندش کنم و بعضی اوقات دلم میخواد کرم ریزی کنم ![]()
مثل همین الان دلم میخواد بیدارش کنم اما دلم نمیاد
![]()
شکوه میگه امیر در هیچ شرایطی عصبانی نمیشه مگر اینکه یکی از خواب بیدارش کنه اما من این
امتحان و کردم و دیدم اصلا" ناراحت نمیشه و خیلی هم...(بماند)![]()
به شکوه گفتم که امیر که ناراحت نمیشه؟ گفت تو فرق داری آخه تو شیرینشی ![]()
![]()
وای امیر چقدر دوست دارم من پسر؟ همین کارارو کردی که دیگه نمیتونم درس بخونم دیگه!![]()
خلاصه الانم اگه خدا بخواد میخوام درس بخونم(اگه خدا بخواد)![]()
![]()
اما من خودم و میشناسم تا میخوام بیام درس بخونم قاطی میکنم و کتاب و میندازم اونور و تو دلم یه
چیزی به استاد میگم(این چه کتاب مزخرفی که تو نوشتی؟) و میرم سر یه کار دیگه![]()
![]()
امیرم خیلی دوست دارم هیچ وقت و یادت نره دوست دارم و بدون تو...![]()
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي
اولين نفري هستمکه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.
دختر لبخندي زد و گفت ممنونم.
تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد.
حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..
از پسر خبري نبود...
دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم
تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..
ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...
شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم..
آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟
دکتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت
کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد
بازش کرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.
عاشقتم تا بينهايت![]()
![]()
دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد.و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم..![]()








