گـــــریه نــــه،گریـــه نمی کنـــمیـــه چیزی رفته توی چشمم
فکر کنم یه خاطره ست...
یکی از روزایی که حالم خیلی بد بود.
تنها کز کرده بودم یه گوشه ی اتاقم و گاهی پرده و کنار میزدم و اول
یه نگاه به کوچه و بعد یه نگاه به آسمون مینداختم.
دلم برات تنگ بود.
انقدر تنگ که اندازه ای براش وجود نداره.
خاطره هات, صورتت, گرمای آغوشت, جونی که از بوسه هات میگرفتم,
همه و همه از جلو چشام رد میشد.
داشتم میگفتم تنها کز کرده بودم یه گوشه ی اتاق و برات این
متن و نوشتم:
حرفامو می شنوی از لا به لای شعر اینجوری بهتره
اما بدون هنوز شبهام بدون اشک محاله بگذره محاله بگذره
بودی کنار من اما چه سوت و کور من بودم و خودم
با این همه ولی از گوشه گیریات خسته نمی شدم
تو با خودم که هیچ با سایه ی منم حرفی نمی زدی
با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی
از چی برات بگم وقتی نگفتما با من عجین شده
حس می کنم دلم غمگین ترین دله روی زمین شده
روزا که می گذرن اما محاله که حسم عوض بشه
آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو می کشه
امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینم و باز درد و دل کنم
با کاغذای شعر صبحو ببینم و غرق خودم بشم
با قطره های اشک رو کاغذای خیس
این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیست
پایان قصه نیست
دلم هواتو کرده.
خیلی دلم واست تنگ شده...
تو برای من یه عشق ممنوعه بودی.
عشقی که هیچ وقت نمیتونم بهش برسم.
عشقی که جسمم پیشش نیست.
اما روح و ذهن و قلبم همیشه با تو بوده و خواهد بود.
شاید در ظاهر کنار کسایی باشم که دوسشون دارم اما در باطن نیستم.
در باطن جایی حوالی دل تو میچرخم.
تا دنیا دنیاست و تا آخرین نفس زندگیم فراموشت نمیکنم.
تو برای من نه یه هوس بودی نه یه رهگذر.
تو برای من کهکشان زیبای امیدم بودی.
امیدی که ناامید شد.
امیدی که هر روز پشت شیشه ی سرد پنجره به دست فراموشی
می سپارمش.
تو برای من یه بازی کودکانه نبودی.
تو برای من ۱سال خاطره و زندگی بودی.
تو برای من پر از حسایی بودی که برای اولین بار بود با کسی
تجربه میکردم.
حس عشق...
حس لمس...
حس بوسه...
حس دلتنگی...
حس نگرانی و از دست دادن...
چقدر سخته نبودنت.
چقدر سخته منتظر کسی باشی که گفته دیگه نمیخواد ببینتت
و کنارت باشه.
ای کاش میدونستی با نبودنت به چه روزی افتادم.
دیگه از بوی سیگار بدم نمیاد.
میگردم دنبال بوش...
میگردم ببینم تو نباشی.
دیگه با دود قلیون سرفه نمیکنم, بغض میکنم.
دیگه با دیدن شکلات ذوق نمیکنم, گریه میکنم.
دیگه با شنیدن اسم کوکو سیب زمینی قهقهم به هوا نمیره, هق هق و
تو گلوم خفه میکنم.
دیگه با شنیدن اسم امیر قلبم از عشق تند نمیزنه, دلم میریزه.
شاید روزی هزار بار لبخند بزنم.
شاید صدها بار قهقهه بزنم.
اما همون ۱بار گریه ی شبهام از همه ی اون خنده ها واقعی تره.
کی میدونه پشت هر خنده ی من چه دلتنگیی نشسته؟
هر قهقهه یعنی ای کاش بودی.
هر خنده یعنی به یادتم.
هر گریه یعنی عاشقانه میپرستمت.
تو برای من تنها یک دوست نبودی.
بخشی از وجودم بودی.
دیگه نیستی که آسمون کوچیک اتاقم و با تو قسمت کنم.
دیگه نیستی که شبا با عشق بازیامون خوابمون ببره.
دیگه نیستی...
چه لذتی داره بغل کردن عروسکی که بوی آغوش تورو میده.
چه لذتی داره نگاه کردن به ماهی که شاید توهم جای دیگه
داری نگاهش میکنی.
هر روز شده کارم فکر کردن به اینکه اگه یه روز ببینمت چیکار کنم؟
عقلم میگه از کنارش رد شو و قلبم میگه...
میگه وایسا نگاهش کن.
بغلش کن.
شاید آخرین باری باشه که میبینیش.
مثه حس آخرین باری که دیدیم همو.
تو تمام مدتی که تو حیاط امامزاده بهم نگاه میکردی و من بهت
میگفتم امیییییر اینجور نگاهم نکن بدم میاد, ته دلم یه چیزی بهم
میگفت دیگه هیچ وقت نمیبینیش.
دلم تنگ شده واسه صدای اذان.
صدای اذانی که چند بار از حیاط امامزاده شنیدیم, صدای اذانی که
بعضی صبح ها لالاییه خوابیدنمون بود و صدای اذانی که تو آغوش مهربونت
به چشمهای هم زل میزدیم و آرزوی داشتن همدیگرو میکردیم.
سردمه...
داره بارون میاد.
شاید بارون غصه های منه.
یادش بخیر گرمای آغوش و دستات که تو اوج سرما گرمم میکردی.
اما کو؟
کو اون امیری که برای هم میمردیم؟
هنوزم حرف دارم.
انقدر حرفا تو دلم تلنبار شده اما لعنت به بغض که جلوی چشامو
تار کرده و قدرت نوشتن و ازم میگیره.
کاش بودی...
دل نوشت۱:
نه خودش موند نه خاطره هاش
تنها چیزی که مونده جای خالیشه
قصه ی دنباله داره رفتنش هنوز شبا
مثل یه ستاره از ذهنم رد میشه
دل خوشی هامو زیر پاش گذاشت و گذشت
حالا فقط منم،منه بی انگیزه
کسی که دنیای من بوده یه روز
نبودنش داره دنیامو بهم میریزه
دل نوشت۲:
بعد از چند ماه دیروز دیدمت.
چقدر دلم برات تنگ بود.
سـخت بـود فـراموش کـردن کسـی کـه بـا او همـه چیـــز و همـه کـس را فـــراموش مـــیکردم...